|
اسکناس مچاله
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت. سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت. این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید. و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.
|
|
|
بطری
یک روز صبح، که همراه با یک دوست آرژانتینی در صحرای موجاوه قدم می زدیم، چیزی را دیدیم که در افق می درخشید. هر چند قصد داشتیم به یک دره برویم، اما مسیرمان را عوض کردیم تا ببینیم آن درخشش از چیست. تقریبا یک ساعت در زیر آفتابی که مدام گرم تر می شد، راه رفتیم و تنها هنگامی که به آن رسیدیم، فهمیدیم چیست. یک بطری خالی بود. شاید از چند سال پیش در آن جا افتاده بود. غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود. از آنجا که صحرا بسیار گرم تر از یک ساعت قبل شده بود، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت دره نرویم. به هنگام بازگشت، فکر کردم: چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر، از پیمودن راه خود باز مانده ایم؟ اما باز هم فکر کردم: اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم، چه طور می فهمیدیم فقط درخششی کاذب است؟
|
|
|
نامه آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش
به پسرم درس بدهید او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویی، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزیدکه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.
|
به خاطر غیبت طولانی مدت واقعا ببخشید!
یه سر مسایل از جمله اینکه نازنین نمیاد!
آخه با من قهره!
ولی قول میدم خودم جبران کنم البته پس از امتحانات!
روز خوش!
شایان
نگذریم الگوهای بسیار مناسب لباس به جوانها معرفس شد البته
همزمان با شروع طرح جدید مبارزه با بد حجابی!!!
به الگها توجه کنید:
الگوهای لباس بانوان!:
الگوی آقایون!

یقه رو ببین!!!![]()





عاشقان حضرت حق و شیعیان علی تهنیت باد.
شایان
|
اي واژه ي بكر جاودانه اي شعر موشح زمانه اي چشمه ي سينه جوش الهام اي حس لطيف شاعرانه اي مطلع و مقطع غزلها اي لطف و ترنم ترانه شبها كه زديده خواب گيرد شعرم به سروده ي شبانه بينم كه نشسته اي تو بيدار بر بستر طفل پر بهانه آوازه ي گرم لاي لايت افكند طنين عارفانه شاعر نه منم، تويي كه باشد شعرت همه شور مادرانه احساس تو را كسي ندارد از توست مرا هم اين نشانه
براي آنكه هيچ وقت ذره اي از خوبي هايش را سپاس نتوانم گفت: اين روزها،روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست. از تو نوشتن،قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست. تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد و فخر خاكساري درگاهت و رفيع تر از آني كه بتوانم از اذت اغوايش دل بكنم مادر. چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم و قلم الكنم ناتوانتر از آني استكه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد يا به اداي تكليف چشمه اي از درياي والا مقامت را بشايد مادر. چه كنم كه توشه اي بيش از اين در چنته ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر. گفتن از كسي كه مدار روح اتگيزترين گل واژه هادر زيبا ترين نوشته ها ،شعرها،قصه ها،سرودها وسخن وري و همه هنرهاي عالم بر محور خورشيد است چه سخت مي بايد. |
به راستي چگونه مي توان از عالم آدم سخن گفت اما از سمبل همه ي زيباي هايش يعني تو روي برتافت مادر.
چگونه بدون الهه هستي بخش وجود تو بايد دل باخت و دلدار بود، ائين مهروزي آموخت و رسم پاكبازي فرا گرفت؟ گونه رفيق توفيق شد و صبوري پيشه كرد و ارج شرف را ميزان زد؟
زنگار روح و جسم را شست و راز روح پرنياني آدمي را بر شاخسار گلستان خلقت دريافت؟
تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست.نه به خاطر لالاي هاي دلنوازت. نه به خاطر سرشت مهرآگيني و عشق ورزيت.نه به خاطر قلب پاكبازت و
زيبايي نازكي خيالت و يا تردي روح دلنوازت. نهبه خاطر خونواره ي چشمان اشكبارت . نه به خاطر ... تو را مي ستايم،بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر.
مي خواهم بداني كه بهار آرزوهايم به كرم ميزباني كريم تو گل افشاني مي شود و رزق و روزي ام از بركت دعاي خلوت تو رونق مي گيرد و خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو فرا مي رسد مادر.
كاش مي توانستم به خون خود قطره قطره بگريم تا سرسپردگي آم را به خود باور كني و سبزي همه عمرم را فداي يك تار موي سپيدت كنم مادر.
كاش نقاب سينه ام را مي شكافتي و به قلبم كه از خون دل توست ، مي رسيدي و در واقعيت كوچك من ، حقيقت بزرگ خود را مي يافتي مادر.
كاش عمود كمرم مي شكست تا عصاي كج شمشاد قامت خميده ات باشم مادر.
و اي كاش...
اميدوارم بهترين بهترين هاي دنيا نثار همه ي مادر هاي عزيزمون باشه و براي همه ي دوستاي كه مادر هاشونو از دست دادن آرزوي صبر مي كنم ،مي دونم كه كسي رو از دست دادن كه يكتاست. اما حتما مادرها از آسمان براي لحظه لحظه ي شادي فرزنداشون انتظار مي كشن.
اميدوارم همه مادرهاي دنيا سالم و شاد باشن و همه ي مادرهاي رفته جنت مكان و خلد آشيان.
مادر روزت مبارک
تقدیم به مادر خودم مادر نازنین خانم و تمام مادران فداکار جهان!
اينجا فاو است.
بعد از عمليات والفجر 8، بعد از آزادسازي فاو سال 1364
چقدر چهره زشت و کريهي دارد اين جنگ
درود بر دلیر مردان ایران زمین
شایان
فکر کنم نازنین غیرتی شد.
من هنوز اینترنتم ردیف نشده!
ولی تا فردا درست میشه!منتظر مطالب طوفانی باشید!
خدانگهدار!
شایان
فکر کنم نازنین غیرتی شد.
من هنوز اینترنتم ردیف نشده!
ولی تا فردا درست میشه!منتظر مطالب طوفانی باشید!
خدانگهدار!
قدرت و صلابت يه مرد در پهن بودن شونه هاش نيست
بلکه در اين هست که چقدر ميتوني به اون تکيه کني و اون ميتونه تو رو حمايت کنه
قدرت و صلابت يه مرد اين نيست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اينه که چه جملات ملايمي رو ميتونه تو گوشات زمزمه کنه
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا رفيق داره
بلکه در اين هست که چقدر با فرزندان خودش رفيق هست
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه قدر در محيط کار قابل احترام هست
بلکه در اين هست که چقدر در منزل مورد احترام هست
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چقدر دست بزن داره
بلکه به اين هست که چه دست نوازشگري ميتونه داشته باشه
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به اين هست تنها عشق واقعي يه زن باشه؟؟؟
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه وزنه سنگيني رو ميتونه بلند کنه
بلکه بستگي به مسائل و مشکلاتي داره که از پس حل اونا بر بياد
.********************************************************
Beauty of a Woman
زيبايي يه زن به لباسهايي که پوشيده... ژستي که گرفته
و يا مدل مويي که واسه خودش ساخته نيست
زيبايي يه زن بايد از چشماش ديده بشه
به خاطر اين که چشماش دروازه ي قلبش هستند جايي که منزلگه عشق ميتونه باشه
زيبايي يه زن به خط و خال صورتش نيست
بلکه زيبايي واقعي يه زن ..انعکاس در روحش داره
محبت و توجهي که عاشقانه ابراز ميکنه
هيجاني که در زمان ديدار از خودش بروز ميده
زيبايي يک زن هست
چيزي که با گذشت ساليان متمادي .. افزايش پيدا ميکنه
خوشبخت مردي هست که اولين عشق يه زن باشه
اما خوشبخت تر زني هست که آخرين عشق يه مرد باشه
چند سال پیش در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از دور او را نگاه میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد.
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ....
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند.
کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند.
دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود .
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت :
این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند ....
نازنین
دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم
بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :
که می خواهـيـم و نمی توانـيـم
که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !
بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد
نه به خاطر خودت ،
و نه به خاطر من !
که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش
بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم ...
نمیدونم چرا نازنین نمیاد!
ولی من هم از امروز دیگه تا ۲ هفته نیستم!
آخه گرفتار اثاث کشیم!
راستی جمعه تولدمه!!!!!!![]()
تولدم مبارک!
میخواستم یه مطلب در باره ی معلمهای زن و مرد بنویسم
ولی انشاالله بعدا.
تا بعد!!!!!!!![]()
شایان
يکي مي گه:«يا الله!»
اول لنگه چپي رو باز مي کنه، بعد لنگه راستي رو. نه، بابام نيست. مي دونم؛ اون هميشه هر دو تا رو با هم باز مي کنه. حتماً مهمون آورده. حياط شده غلغله.
همه ميگن:«لا اله ...». داداشم کنار حوض زانو زده، گريه ميکنه. آبجي مليحه هم اومده رو ايوون، جيغ ميکشه:«بابا بابا!» خاله نگهش ميداره، ولي بابا که اين جا نيست .
آقا حشمت با سه تا از برادراش يک چيزي رو دست شونه.هي ميبرنش بالا و هي مييارنش پايين، بعد ميذارنش زمين. اوه! سر و صدا خيلي زياده. همه اومدن خونهمون. حالا من بابا رو چه طوري پيداش کنم؟
مامان خودشو ميرسونه به اونا. جيغ ميزنه و گريه ميکنه. ميزنه توي سرش.
ميگه:«ديدي چه خاكي به سرم شد؟ ديدي بيچاره شدم! سياه بخت شدم!»
آقا حشمت مي گه: «صورت شو بزنين کنار!»
دايي ميگه: «الهه! تو جلو نيا دايي!»
آقا حشمت مي گه:«نه احمد آقا، بذار ببينه باباش ديگه نميياد.»
دايي ميگه: «اين فقط پنج سالشه! بچهاس. ذهنش خراب ميشه.»
آقا حشمت ميگه:«اين قدرت ما رو ببين! آقام که رفت، گفتن رفته سفر. الان چهل سالشه، هنوز هم چشمش دنبال آقام ميگرده!» دستمو سفت ميگيره ميبره جلو. پارچه رو ميزنه کنار. ميگه: «ببين عمو!»
بابامه. خوابيده. ميگم: «بابا چرا خوابيده؟ باز کمرش درد گرفته؟»
ميگه:« نه عمو! بابات رفته بهشت. ديگه نميياد. باهاش خداحافظي کن.»
فکر ميکنه من خرم! خب بابا که اين جاست. روشو ميپوشونه. بابا بدش ميياد وقت خواب چيزي بندازن رو صورتش. «نندازين!» ولي کسي صداي منو نميشنوه. صدام تو شلوغي ها گم ميشه.
...هر وقت يادم ميياد ... دلم هُري ميريزه پايين. بابام خواب بود که روش خاک ريختن ... .
| ||||||||||||
| ||||||||||||
| ||||||||||||
| ||||||||||||
|
فالخند متولدين خردادماه مرد متولد خرداد
|
|
اهل تنّوع ، واقعاْ باهوش ، سريعالانتقال ، متلّونالمزاج ، غير پايدار ، عاشق كارهاي فكري ، كنجكاو ، پرانرژي ، داراي شخصيّت دوتايي ، بيثبات ، دمدمي مزاج ، هرگز كار را تمام نميكند ، عاشق مسافرت ، معاشرتي ، سر به هوا ، زرنگ ، قابل تطبيق با هر محيط ، پي به اسرار ميبرد ، نا آرام ، در جستجوي مطالب جديد ، واقعاْ با سليقه ، ماهر ، داراي قدرت فكري زياد ، آدم شناس ، عاشق برنامههاي كوتاهمدت ، منطقي ، عاشق حركت ، متنفّر از تقلّب ، عاشق كامپيوتر ، از كار طولاني خسته ميشود، عاشق شطرنج ، زود جوش ، در يكجا بند نميشود ، نرم و غيرمستقيم حرف ميزند ، قابل انعطاف ، عاشق مطالعه ، عاشق جمع مردم ، رنگارنگ ، داراي قوّه تخيّل زياد ، خوش سر و زبان ، ماجراجو و بي ثبات ، شيك پوش ، غير حسود ، گاهي شاد و گاهي غمگين ، گاهي پر حرف و گاهي خاموش ، نكته سنج ، اهل هنر ، خواهان وفاداري ، كم حرف ، آب زير كاه ، اهل معاشرت ، رويائي ، بي قرار ، اصلاْ رويش حساب نكنيد ، ميل ندارد كسي از كارش سر در بيارد ، با انصاف ، بدقول ، اهل زخم زبان ، گاهي لجباز ، عاشق غذاهاي تند .
|
دوباره سلام!!!!
به اينجا رسيديم كه يك سري از خانمها (مخصوصا دخترهاي كه ميخواستن خودشون متفكر نشون بدن)به اين حذب رو آوردن.
البته اين حذب باطل توسط خانواده ي ايراني و همين طور توسط متفكرين ايران رد شد تا آنجا كه زهرا شجاعي در يكي از مصاحبه گفت:از فمنيست همان قدر تنفر دارم كه از مرد سالاري بيزارم.
و همين طور با تحقيق بيشتر ميتوان قهميد كه محتويات اين حذب با دستورات دين مبين اسلام كاملامتفاوت است.
البته نبايد منكر مسائلي مثل زحمت هاي مادرانه شد البته در مقابل همين طور زحمات پدرانه!
در كل با همه ي تفاسير با در نظر گرفتن مهم بودن نقش زن در اجتماع بايد برتري نسبي مردان هم از نظر مسائل اچتماعي هم از نظر علمي ، مذهبي ، و..... از زنان را پذيرفت!
منتظر نظرات هستم!
YA ALI GOFTIM O KETABAT AGHAZ SHOD
AVAL SALAM BE HAMEY MOKHATABAN IN WEB LOG
CHE DOKHTAR KHANOOMA CHE AGHA PESARHA!
HALA BERIM SARE ASLE MATLAB:
dar teye hokoomate pish va zaman nopa boodan enghelab mard salari ya pedar salari dar iran ravag dasht.
dar an zamaneh harfe aval va akhar dar khanevade ra pedar mizad va hich kas haghe dekhalat nadasht!
albate oon joor yek janebe negah kardan che az nazar aghlani va che az nazar sharei va orfi dorost nist!
dar do dahey gozashte kami ozae iran tagheer kard va mashverat vared khanevade shod va baazi az khanoomha
be khastey khod ya be ejbar be sar kar raftand.
ta inke dar tool daheye gozashte ba toofani shodan moj femenism dar gharb dorey jadidi baraye gense dovom aghaz shod!
dar an borhe az zaman iran ke dochar gharb zadegi bood , barkhi be sooye in hezb jazb shodand!
va dar zaman hal barkhi dar iran edeaye femenist boodan mikonand!!!!!
dar hali ke az in hezb faghat najvaha va avahae az gharb shenideand!
vali in masale ham ke be yek bare zan ra ke az ghadim gens zaif shenakhte shode boode ra dar yek gonbesh, yekbare
mosavi ya hata bartar az gens aval yaani mard moarefi konand kami gheir aghlani va kami royaee be nazar miresad!!!
dar post baadi be asare in mozoe mipardazim.
< (shayan)>
اولین مطلب جالبی که می خوام بگم در مورد این جمله هست (( خداوند زن را از دنده ی چپ مرد آفرید )) این جمله معمولا برای ضعیف نشون دادن خانوم ها به کار میره .در صورتی که وقتی معنی درست اون رو بدونیم این جمله رو نشون دهنده ی برابری زن و مرد می دونیم . سوال اینکه چرا نگفتن زن رو از کف پای مرد آفرید که زن پایین تر قرار بگیره ؟
این جمله به این معنی هست که خداوند زن رو از پهلوی مرد آفریده و زن پهلوی مرد قرار می گیره نه عقب تر . نشان دهنده ی برابری هست . چیز دیگه این که خداوند زن رو از پهلوی چپ آفریده تا به قلب مرد نزدیک باشه و عشق او در وجودش شکل بگیره .
پس این جمله کاملا معنی متفاوتی داره .
منتظر نظرات هستم .
نازنین